ایرانیان هنرمند مثلا!!
خیلی وقته دارم به این فکر می کنم که ما ایرانی ها تو هر چی هم هنر نداشته باشیم
تو جاسوسی و خاله زنکی و نقش بازی کردن و بدتر از اون فراری دادن آدمها چیره دستیم
مثلا نمونه کوچولوش یکی یه وبلاگ می زنه که دغدغه های روزانه اش رو با نوشتن و خوندن
مطالب دوستانش تا حدودی فراموش کنه و بتونه به زندگی کوفتی جهان سومیش ادامه بده!
حالا چند تا هم تو این بین مریض و سادیسمی پیدا می شند که تو خصوصی و عمومی با
اسم بدون ادرس یا نقطه چین چرت و پرت می نویسند و اینطوری خودشون رو دل الافشون
رو ارضا می کنند.تمایلات مریض وارشون رو درمان می کنندو انقدر ادامه می دندکه طرف
وبلاگ نویسی رو ببوسه و بذار کنار..
نمونه متوسطش هم اینه که مثلا کاری می کنند طرف از دیارش فراری می شه و
اواره شهر دیگه می شه یا از کارش می افته باز نمونه بزرگترش اینه که بلایی به سر
آدم می یارند که طرف کشور رو ترک می کنه و آواره غربت می شه و فاجع امیزترش
هم اینه که گاهی اوقات طرف تصمیم می گیره از خیر زندگی بگذره و کلا بای بای بگه
با کل هستی و بگه خدا در جهنمت رو باز کن گناه خودکشی رو با جون دل قبول دارم!
خلاصه انقدر قشنگ بلدیم یکی رو منزوی و گوشه گیر بکنیم که فقط خودشوببینه ودر و
دیوار هارو!
به قول دوستی "به احمقانه ترین روشها همدیگر رو آزار می دیم"
"مردم آزاری و دروغ و دغل در نزد ایرانیان است و بس،هنر کیلو چند!"


